Wednesday, December 12, 2007

Entitled untitled

این روزها
همه چیز واژگون است
همه چیز شکننده
ضعیف شده ام
ضعیف تر از قبل
به تدریج نهی
به فقدان چه و چه
به حماقت و ترس
کنار می کشم
از سرما
از زمستان
از برف
از درختان
از شاخه های برهنه
از پاهایم
از پاهای بی جان
از دستانم
از دستهای بی تجربه
از سینه ام
از سلول های مرده
کنار می کشم
شماره ها می افتند
می چرخم
و در این چرخه های باطل
تمام می شوم
...

Thursday, December 06, 2007

Let us not sleep, as do others

واسه رفتن
همیشه یه جا کم میاری
همیشه یه چاله هست
که برای پر کردنش
باید تمام گذشته رو خالی کرد
باید گشت
دنبال دلیلی محکم تر
و هر چیز رو وارونه کرد
برگشت و این بار سنجیده تر
تا انتهای این هذیان پرید