Tuesday, October 31, 2006

Find a helmet that fits well


امروز دیگر انقدر از خوش بینی دور شده ام
انقدر از بیخیالی فاصله گرفته ام
که واقعیت مثل پتکی سنگی در سرم خرد می شود
می بینم تکه تکه محتویات سرم که پرتاب می شود به هر سو
و اینکه توان انکار هیچکدام را ندارم

Thursday, October 26, 2006

A Fine Day To Stay


باد پاییزی
به پنجره های بسته می کوبد
درختان پشت پنجره تاب می خورند
چیزی درونم می جنگد
دستی دو قرص بالا می اندازد
سوپ روی اجاق می جوشد
ظرفهای کثیف انباشته می شوند
تلفن را کسی جواب نمی دهد
دستمالی به سطل پرتاب می شود
چیزی درونم مبارزه می کند
لباس های گرم روی هم می ایند
اهنگ های سرد تکرار می شوند
نور از پرده های کشیده می گذرد
چراغ را کسی خاموش می کند
پتویی لرز را می کُشد
پلک های سنگین روی هم می افتند

Monday, October 23, 2006

Pagan poetry



Bjork : Pagan poetry

Pedalling through
The dark currents
I find
An accurate copy
A blueprint
Of the pleasure
In me

Friday, October 20, 2006

I can see you, but i can never reach you


دستانم را می بندد
پاهایم را در پوست گردوهایی بزرگ فرو می کند
می گوید حالا هر تنه ای بخورم، باز جای اول هستم
و هر چه شدیدتر، مزه اش بیشتر است
سر و سینه می جنباند
و من اماده برای دریافت اولین فاز مثبت
و من موجودی بی اراده
دو روز می دوم و روز سوم به تف تف از تنگی نفس
در میانه راه
خود را اماده کرده ام برای بی مزگی ها
و اتفاقات عجیبی که خواهد افتاد
برای باران ها و بادها
و حتی سنگ هایی که در راه است

Sunday, October 08, 2006

How can you have a day without a night


از کلام خالیم
هر چه می نویسم نیز تکرار بی مزه ای بر این صفحه بی رنگ و بی روح می شود
شاید بتوان این را نسبت داد به بی مزگی و بی رنگی و بی روحی دوران
یا شاید من هیچوقت نخواهم شد انطور که می خواستم
این که می گذرد و تلف می شود
خودخوری می تواند باشد یا اینکه
به همین خوش بینی هایم چنگ بزنم
تا توان این را دارم حداقل
و گیره هایی هم پیدا می کنم هر از گاهی
سقوط را البته همیشه می بینم این روزها
که حوصله هیچ متظاهر مقلدی را ندارم
از خود بی خود شدن هم می بینم
که به دنبال مبارزان خیالی به هر دری می کوبم
اینها در موازاتم تاب می خورند
و جاذبه سقوط و سرعت ازخود بی خودی ست که مرا در این مدار نگه داشته است
تا امروز سعی کرده ام تاب خوردن هایم با رویاهایم هماهنگ باشد
امن نیست اما بهتر است از سقوط یا از خود بی خودی کامل
این دو را تدریجی می کند و مرا بی قید و بندتر
خود را متاسف می بینم در انتها
این نیز ازارم می دهد

Wednesday, October 04, 2006

Heat miser



Massive attack : Heat miser

Sunday, October 01, 2006

Starry sky featuring infiniti ocean


از جایم بلند می شوم
موزیک را دستی دلخواه می کنم
اختلاف دمای بدنم را با محیط لمس می کنم
طعم مزه ها را در دهانم می جوم
فرو می دهم چیزی که از معده ام مدام بالا می اید
مویرگ ها را می بینم که نازک تر شده اند

روی چمن دراز می کشم به پشت
سرما را از برهنگی ها استشمام می کنم و رطوبت را
به هر چیز می اید فکر می کنم
دستانم را باز می کنم
به ستاره ها خیره می شوم
صدای دریا را که چه ارام است می شنوم
موزیک را که ابدی ست
ماه را می جویم که نیست