Saturday, June 30, 2007

When slow clouds pass me by

از نو ساعت معهود فرا خواهد رسید
تا باز گفته شود
.حرف هایی که دراز زمانی خشکیده بود
تا دراز کنی پا را
همان سان که زمانی پا پیش می نهادی
.و وانمود می کردی که نمی دانی جاده مسدود است
تا بکوبی با سماجت
بر همان دری که هیچ کس نیست تا بگشایدش
و تو نه وسیله
.و نه ارزوی به زور گشودنش را داری
یانیس ریتسوس
دهلیز و پلکان / ترجمه محمد علی سپانلو

Tuesday, June 26, 2007

Hope that your wisdom choke you

حال تو بگو
تو که زیاد می دانی
تا کی تاوان کج فهمی ات؟
تماشای سیلی چندش انگیز حقارت
و سر را بالا گرفتن
...

Monday, June 11, 2007

You can laugh a spineless laugh


عطای طبیعت را دیگرخواهم بخشید
به اجبار معاشرت با غریبه هایی مانند شما اگر باشد
بروید و هر چه زودتر خودتان را با ارزش هایتان بگایید
که وقت تنگ است
برای اجساد متعفن شما
سوراخ جهل هم

Sunday, June 10, 2007

but I'm just a little curious

خوشایند نبوده است هیچگاه
حتی تماشای این میدان
مرد خود را می خواهد
که من نیستم