Tuesday, May 29, 2007
Monday, May 28, 2007
I don't know
حتی پر رنگ ترین احساسات نیز
توان تشدید این روابط مضحک را ندارند
میان اینهمه احوال آشنا
دریغ از یک نیمچه آشنایی
دریغ از دستی سرد
تا خاکستر کند تب تباهی را
که پذیرفتن این حجم پوچ
و اغوش گرم و نمدارش
به انتخاب اجباری می ماند
بسیار کریه تر از انچه هست
Wednesday, May 23, 2007
Friday, May 18, 2007
Desparate and ravenous
نرده ها را پرید
کنار رود
پاها یش در آب
فکری پر از فرصت رفته یا پوچ
پسری گرفتار در جریان
نا همواری رود حک شده بر اندامش
با دستی گیر به سنگی آنقدر سست
که حتی هیچ رویایی را
نمی توانست نگاه داشتن
مانده بود با این وجود
با چشمان و تنی خسته
لبانی خشکیده
و هر شب خواب یک قبر می دید
قبری زیبا و تنها
پرسید
آیا به تمام ارزوهایت رسیده ای؟
کنار رود
پاها یش در آب
فکری پر از فرصت رفته یا پوچ
پسری گرفتار در جریان
نا همواری رود حک شده بر اندامش
با دستی گیر به سنگی آنقدر سست
که حتی هیچ رویایی را
نمی توانست نگاه داشتن
مانده بود با این وجود
با چشمان و تنی خسته
لبانی خشکیده
و هر شب خواب یک قبر می دید
قبری زیبا و تنها
پرسید
آیا به تمام ارزوهایت رسیده ای؟
Tuesday, May 08, 2007
Tuesday, May 01, 2007
Take me somewhere nice
همه جا ساکت است
اما از این درزها همچنان حرف های غمگین می چکد
عادتی ست به امتداد این چکه ها
انها را با نیشخندی کریه تر از کلافگی ام می بلعم
ارزش هایی که روزی می پرستیدم
کمرنگ ترمی شوند
روزها به سختی شماره می اندازند
خالی از تقلای بلوغ و پختگی
ذره ذره فراموش می شوم
روایتی ناجور از داستانی کهنه و بی اساس
اما از این درزها همچنان حرف های غمگین می چکد
عادتی ست به امتداد این چکه ها
انها را با نیشخندی کریه تر از کلافگی ام می بلعم
ارزش هایی که روزی می پرستیدم
کمرنگ ترمی شوند
روزها به سختی شماره می اندازند
خالی از تقلای بلوغ و پختگی
ذره ذره فراموش می شوم
روایتی ناجور از داستانی کهنه و بی اساس
