Try, just a little bit harder
حقیقت جز این که هر روز می بینی، نیست
جای جویدن رویاهایت
سعی کن این را هضم کنی
که مانند وصله ناجوری
انگشت نمایی و پس می خوری
که مثل سوپ معده ی مستی
راه دفع یا جذب می جویی
حقیقت اگر جز این بود
چه می شدند انها که واقعی اند

حالا روی این لبه فجایع
بدجور هوس رودخونه کردم
هوس برغون
که په کوپه برگ درست کنم
دراز روی برگا به ابرا خیره شم
صدای اب و تکون شاخه ها
اون خره افسار گسیخته هم بیاد
من داد کنم که از دست رفت صحنه
خره هم تعقیبم کنه
کلی توهم می سازه
با اون اب سرد
زمان رو هم میشه تنظیف کرد
پایین داد سیب زمینی رو با سوسیس سوخته
شب هم صدای اب و درخت و شعله باز شنید
و تق تق بلند شدن پوسته کنده ها
بیرون کشیدن غولها انهم اینطور
کار من نیست در هر حال
شکی نیست در بروز اتفاقات عجیب
اما نه جرئت اش را می بینم
نه توان مالیدن باکس هاشان را
اینکه در گوشهایم ریتم گرفته اند
بی توجه نمی توانم باشم
همراهی ریتمیک هم نمی دانم
چیز پایداری هم نیست از طرفی
اغراق امیز بزرگ می کنند خودشان را
همه اینها را البته خود من ساختم
جالب است که گول هم می خورم
این روزها برچسب ایتز تو لیت می خورند
تا بلکه روی اعصاب کمتر باشند
اما بدتر می شود می دانم
این نسخه ها را هر عطاری می پیچد
باید از این جوها فراتر رفت
می گوید انهم وقتش می رسد
این لجن را من می بینم نه او
چاره ها را اما انگار او دارد
خب این هم مانند خیلی چیزها که وانمود می شود
یا خود وانموده است
واقعا چاره چیست؟
ایا همین است که مردم می کنند؟
تا بصورت عمومی صدق کند
مسلما من هم گرفتار می شوم یک روز
این اپیدمی ها به جان همه می افتد