Thursday, October 18, 2007
Tuesday, October 09, 2007
Honey tastes sweeter when you anger the beast
یادمان باشد که
غول های بزرگ
دول های بزرگی نیز دارند
و موجودات عظیم الجثه
همیشه مهربان نیستند
یادمان باشد
خاراندن بیش از حد
منجر به آماس و التهاب
و در نهایت زخم و جراحت می شود
پس اجتناب کنیم
از غول های بزرگ
و به نقاط خارش دار
اعتنا نکنیم
غول های بزرگ
دول های بزرگی نیز دارند
و موجودات عظیم الجثه
همیشه مهربان نیستند
یادمان باشد
خاراندن بیش از حد
منجر به آماس و التهاب
و در نهایت زخم و جراحت می شود
پس اجتناب کنیم
از غول های بزرگ
و به نقاط خارش دار
اعتنا نکنیم
Monday, October 08, 2007
Rain down,rain down,come on rain down on me
از پشت بام
تا ابر خاکستری
از نخی اشتراکی
تا هزار پاکت باز نشده
رگبار و تند باران
کم عمق چاله ها
حرکت پاهای بی رمق
موسیقیه خیابان خیس
بخار دهان
به دست های سرد
به شب بارانی پاییز
تا ابر خاکستری
از نخی اشتراکی
تا هزار پاکت باز نشده
رگبار و تند باران
کم عمق چاله ها
حرکت پاهای بی رمق
موسیقیه خیابان خیس
بخار دهان
به دست های سرد
به شب بارانی پاییز
Thursday, October 04, 2007
So set aside a sock
از این درگاه
هیچگاه ابر سفیدی بیرون نخواهد زد
جز این حجم بنفش
که بر چشمانت بخار مرگ می گذارد
دندانهایت را به هم می فشارد
سرت را به هیچ جا می کوبد
و گریزی ندارد
انگار ظرفی شیشه ای
که همه جا شبیه
که همه موانع اینقدر شفاف
کسی سر به جایی نکوبیده پیشتر
کوبیده نیز اگر باشد
یا اصلا راه گریزش سرازیر
همه چیزهمیشه آشکار نیست
راه باز و پهن هم
شهامت و انگیزه می خواهد
اعتماد به نفس
البته اولویت به اولی
کلیدی ست برای یافتن
و در جیب غریبه ای
و تو شهامتش را نداری
یا شاید همان انگیزه اش
یا هر زهرماری
عذر است دیگر
که دست در جیب غریبه ای
با جنسی مجهول
کاری بس ناخوشایند می نماید
شهامت و انگیزه که هنوز کسب نشده است
با این حجم رو به فزون پارانویا
ابر سفید هم باشد
بنفش می شود
Tuesday, October 02, 2007
The intimate inanimate objects
دیروز
قفسه ای چوبی و شکسته
به اتاقم آمد
تعادلی نداشت
اما جادار بود
پس برپایش کرده
سرش را چسب زدم
در عوض او نیز
تمام کتاب های بی سرپناه
و همچنین چند جسم خاک گرفته را
مسکن داد
امروز اتاق بوی پرتقال می دهد
کتابخانه شلوغ است
و کتاب ها دلتنگ اند
قفسه ای چوبی و شکسته
به اتاقم آمد
تعادلی نداشت
اما جادار بود
پس برپایش کرده
سرش را چسب زدم
در عوض او نیز
تمام کتاب های بی سرپناه
و همچنین چند جسم خاک گرفته را
مسکن داد
امروز اتاق بوی پرتقال می دهد
کتابخانه شلوغ است
و کتاب ها دلتنگ اند
s.jpg)