Saturday, May 24, 2008

I just learn to cope

این روابط برایم بسیار پیچیده اند
که هر روز تصمیم کندن
و فردا بازگشتن
باور نمی کنم
این من باشم
این چنین مورد تنفر
باور نمی کنم
چون سعی ام خلاف این بود
اخلاقی و منطقی باشم
گیج شده ام
انگار این من نیستم
که باز با همان آدمها
خود را به کوچه های بی ربط می زنم
و صبح ها تنها به خانه برمی گردم
با این حکم تنهایی فسخ ناشدنی
و سپری اوراق و رو شده
باید تمام حکم ها را بپذیرم
و در مغزم دنبال چاله های خالی
برای دفن لایه های فاسد
تلقین کنم
که بالاخره روزی
یاد خواهم گرفت
بی اهمیتی و نامربوطی دیگران را
حتی اگر نابودت کنند
فراتر از موجودات حقیر و متعفنی
که از لاشه دیگران می خورند
نخواهند بود