When slow clouds pass me by
از نو ساعت معهود فرا خواهد رسید
تا باز گفته شود
.حرف هایی که دراز زمانی خشکیده بود
تا دراز کنی پا را
همان سان که زمانی پا پیش می نهادی
.و وانمود می کردی که نمی دانی جاده مسدود است
تا بکوبی با سماجت
بر همان دری که هیچ کس نیست تا بگشایدش
و تو نه وسیله
.و نه ارزوی به زور گشودنش را داری
تا باز گفته شود
.حرف هایی که دراز زمانی خشکیده بود
تا دراز کنی پا را
همان سان که زمانی پا پیش می نهادی
.و وانمود می کردی که نمی دانی جاده مسدود است
تا بکوبی با سماجت
بر همان دری که هیچ کس نیست تا بگشایدش
و تو نه وسیله
.و نه ارزوی به زور گشودنش را داری
یانیس ریتسوس
دهلیز و پلکان / ترجمه محمد علی سپانلو
1 Comments:
و نه آرزویی به رفتن..............دیدن................تنها خلاصی می خواهم از نفسهایم که می ریزدبر عنکبوتهای مرئیم.............
Post a Comment
<< Home