To snowy midnights
می دانم
شب های برفی این شهر
ستودنی ست
امتداد خیابان های خالی
چراغ های تنها
خانه های تاریک
می دانم
انتهای شهر خاموش
تنهایی ست
شاید هیچ صبحی نباشد
اما می مانم
میان این شب و شهر
در انتظار لحظه ای سپید
می مانم
شب های برفی این شهر
ستودنی ست
امتداد خیابان های خالی
چراغ های تنها
خانه های تاریک
می دانم
انتهای شهر خاموش
تنهایی ست
شاید هیچ صبحی نباشد
اما می مانم
میان این شب و شهر
در انتظار لحظه ای سپید
می مانم
4 Comments:
این روزها
همه چیز واژگون است
همه چیز شکننده
ضعیف شده ام
ضعیف تر از قبل
به تدریج
کنار می کشم
از پاهایم
از پاهای بی جان
از دستانم
از دستهای بی تجربه
از سینه ام
از سلول های مرده
کنار می کشم
شماره ها می افتند
می چرخم
و در این چرخه های باطل
تمام می شوم
Yeah! They are coool!
They Are Secretive
And Grey though...
می دانم و می مانم....و
kojayi?
Post a Comment
<< Home