Thursday, October 04, 2007

So set aside a sock


از این درگاه
هیچگاه ابر سفیدی بیرون نخواهد زد
جز این حجم بنفش
که بر چشمانت بخار مرگ می گذارد
دندانهایت را به هم می فشارد
سرت را به هیچ جا می کوبد
و گریزی ندارد
انگار ظرفی شیشه ای
که همه جا شبیه
که همه موانع اینقدر شفاف
کسی سر به جایی نکوبیده پیشتر
کوبیده نیز اگر باشد
یا اصلا راه گریزش سرازیر
همه چیزهمیشه آشکار نیست
راه باز و پهن هم
شهامت و انگیزه می خواهد
اعتماد به نفس
البته اولویت به اولی
کلیدی ست برای یافتن
و در جیب غریبه ای
و تو شهامتش را نداری
یا شاید همان انگیزه اش
یا هر زهرماری
عذر است دیگر
که دست در جیب غریبه ای
با جنسی مجهول
کاری بس ناخوشایند می نماید
شهامت و انگیزه که هنوز کسب نشده است
با این حجم رو به فزون پارانویا
ابر سفید هم باشد
بنفش می شود

1 Comments:

Anonymous Anonymous said...

این جمله را دوست دارم:
ابر سفید هم که باشد
بنفش می شود

6:47 PM, November 26, 2007  

Post a Comment

 

 

<< Home