One of these mornings
فصل سرخ
بی هیچ تلنگری
صبحی زود
خسته از مالیدن چشم هایش
سرو صورت شست
کت سبزی پوشید
سیگاری نعناعی
و چند سکه برداشت
سامرتایم را در گوش چپاند
کوله اش را یک وری انداخت
و در امتداد کوچه
برگ ها را
زیر گام های سست اش خرد کرد
...
بی هیچ تلنگری
صبحی زود
خسته از مالیدن چشم هایش
سرو صورت شست
کت سبزی پوشید
سیگاری نعناعی
و چند سکه برداشت
سامرتایم را در گوش چپاند
کوله اش را یک وری انداخت
و در امتداد کوچه
برگ ها را
زیر گام های سست اش خرد کرد
...
1 Comments:
کجا رفت؟
I wish I was there with him.
Post a Comment
<< Home