امروز دیگر انقدر از خوش بینی دور شده ام انقدر از بیخیالی فاصله گرفته ام که واقعیت مثل پتکی سنگی در سرم خرد می شود می بینم تکه تکه محتویات سرم که پرتاب می شود به هر سو و اینکه توان انکار هیچکدام را ندارم
امروز سر فرصت نشستم نوشتههان رو خوندم....پوووف...خیلی خوبه پسر...رفتی توی فیووریتهام...چقده شخصی نوشتههات و در عین حال آدم فک میکنه که اگه واسه خودش هم اتفاق میافتاد شاید همچین حسی داشت...cool
4 Comments:
Drivel e aziz !
eY baba ,
ma ke behtar az har kasi midunim FARDA che kalameie ajYbYe !
farda joz kabudi az shabe gandi ke gozarundi hichi nemimune ,
bYhes mishi
arUm mishi ,
ta attack e baedi !
it's the rule !
-a-
آها! میدونم چی میگی بادی...یه ماهی میشه حال و روز امروزت رو دارم
امروز سر فرصت نشستم نوشتههان رو خوندم....پوووف...خیلی خوبه پسر...رفتی توی فیووریتهام...چقده شخصی نوشتههات و در عین حال آدم فک میکنه که اگه واسه خودش هم اتفاق میافتاد شاید همچین حسی داشت...cool
آه ای درد مشترک...
Post a Comment
<< Home