How can you have a day without a night
از کلام خالیم
هر چه می نویسم نیز تکرار بی مزه ای بر این صفحه بی رنگ و بی روح می شود
شاید بتوان این را نسبت داد به بی مزگی و بی رنگی و بی روحی دوران
یا شاید من هیچوقت نخواهم شد انطور که می خواستم
این که می گذرد و تلف می شود
خودخوری می تواند باشد یا اینکه
به همین خوش بینی هایم چنگ بزنم
تا توان این را دارم حداقل
و گیره هایی هم پیدا می کنم هر از گاهی
سقوط را البته همیشه می بینم این روزها
که حوصله هیچ متظاهر مقلدی را ندارم
از خود بی خود شدن هم می بینم
که به دنبال مبارزان خیالی به هر دری می کوبم
اینها در موازاتم تاب می خورند
و جاذبه سقوط و سرعت ازخود بی خودی ست که مرا در این مدار نگه داشته است
تا امروز سعی کرده ام تاب خوردن هایم با رویاهایم هماهنگ باشد
امن نیست اما بهتر است از سقوط یا از خود بی خودی کامل
این دو را تدریجی می کند و مرا بی قید و بندتر
خود را متاسف می بینم در انتها
این نیز ازارم می دهد
3 Comments:
Suffocating unsteadiness of life, just like you said it would be
همیشه از شب به روز میرسیم
این نیز آزارمان میدهد
kHube ke in ieki
bar khalafe ghablY ,
shadeT kard ,
khodamam ehtemalan shaD budam !
:))
-a-
Post a Comment
<< Home