I'm out the door again...
هیچ چیز عوض نخواهد شد
نه حتی ذره ای از این ملال
...این تنهایی
دستهایم
حامل تهی ترین
پاهایم
رمقشان را باخته به این سنگلاخ
در رگ هاشان
ارزوی دویدن
از جنس کودکی ای که به یاد نمی اورند
گوشهایم
تاب شنیدن این جماعت دروغ را
تاب هرزه گویی را ندارند
و زبانم
بیهوده می چرخد
بیهوده
نه حتی ذره ای از این ملال
...این تنهایی
دستهایم
حامل تهی ترین
پاهایم
رمقشان را باخته به این سنگلاخ
در رگ هاشان
ارزوی دویدن
از جنس کودکی ای که به یاد نمی اورند
گوشهایم
تاب شنیدن این جماعت دروغ را
تاب هرزه گویی را ندارند
و زبانم
بیهوده می چرخد
بیهوده
4 Comments:
I got it.
the world grows dark and bones get cold
you look into your heart and you realize
how u've grown up
من هم می دانم که هیچ چیز عوض نخواهد شد.تنم بوی گند می دهد. بوی کثیف لاشه ای دق کرده. می خواهم بخوابم کرمهای من
همیشگیه این بیهودگی ها....
Post a Comment
<< Home