Friday, July 13, 2007

I'm out the door again...

هیچ چیز عوض نخواهد شد
نه حتی ذره ای از این ملال
...این تنهایی
دستهایم
حامل تهی ترین
پاهایم
رمقشان را باخته به این سنگلاخ
در رگ هاشان
ارزوی دویدن
از جنس کودکی ای که به یاد نمی اورند
گوشهایم
تاب شنیدن این جماعت دروغ را
تاب هرزه گویی را ندارند
و زبانم
بیهوده می چرخد
بیهوده

4 Comments:

Anonymous Anonymous said...

I got it.

12:06 AM, July 16, 2007  
Blogger anahYta said...

the world grows dark and bones get cold

you look into your heart and you realize

how u've grown up

12:14 AM, July 17, 2007  
Anonymous Anonymous said...

من هم می دانم که هیچ چیز عوض نخواهد شد.تنم بوی گند می دهد. بوی کثیف لاشه ای دق کرده. می خواهم بخوابم کرمهای من

9:41 PM, July 21, 2007  
Anonymous Anonymous said...

همیشگیه این بیهودگی ها....

10:38 PM, July 29, 2007  

Post a Comment

 

 

<< Home