There's no romance for you tonight
معلق
مثل دونه هاي برف
مثل شبهای دور دور
تو يه روياي کهنه
پايين مي رم
غرق مي شم
دستام بي حس شدن از سرما
همچنين پاهام
هیچ کمکی نمی کنن
اطراف رو بی انتها مي بينم
برف ها رو جا می ذارم
خاطرات مسخره تکرار می شن
سنگین ترم می کنن
چرخ می خورم
پایین می رم
با سرعتی که صورتم چروک می شه
دستام به عقب اویزون می شن
چشمهامو به سختی باز نگه می دارم
تا این اخرین رویای سفید رو
بیشتر از تمام رویاهای رنگ رنگ
به خاطر داشته باشم
...
4 Comments:
This comment has been removed by a blog administrator.
je crois que tu as aime' la pluie ,
je crois ...
:)
-a-
این برف و سرما همیشه منو هوایی میکنه، این که درحالیکه یقهٔ اورکتت رو بالا دادی و زیپشو بستی و یه دستت تو جیبته و یه سیگار لای انگشتای اونیکی دستته، یه جای خلوت که بتونی صدای سفت شدن برفای زیر پات رو بشنوی قدم بزنی یکی از بزرگترین لذتهامه
این روزا بهتر از بقیه ی روزا ثبت می شن..
Post a Comment
<< Home