Tuesday, April 25, 2006

Solo


از ان زمان که دریافتم ممکن است خیره شدن هایم یا اخم کردن هایم از من ادم عجیبی بسازد در نظر شما،سعی کردم ظاهری شوخ و بشاش یا شاید لوده داشته باشم
نمی خواستم وجودم شما را تحقیر کند
اگر چه نتوانستم و نمی توانم به درستی ادا در بیاورم و لمپن بنمایم
به هر حال نگاهی تجربی هم داشتم
پراکنده شدند اطرافیانم به تدریج ،تا انتها
چندین بار فرو رفته و بالا امده ام اینگونه
به سختی سرم را به بالا نگه داشته ام تا بحال
این افتاب سرخ هم ازار می دهد چشمانم را
سعی می کنم واضح تر کنم تصویر محو این غروب را
پلک می زنم به دفعات
تا ببینم که امروز بی مزگی ها و لودگی ها شما را دلزده می کند
امیدوارم منظورم را روشن بیان کرده باشم
به خیالتان خود را گم کرده ام و شما کاشف شدید
و خودتان موذیانه در ان فرو رفته ،این روزها به ان دوردست ها خیره می شوید و اخم می کنید
سخن از تئاتر و نمایشنامه و محفل و موزه می اورید
کتاب و گلستانه می خوانید و فیلمهایتان از راکی به تارکوفسکی ارتقا پیدا کرده
دم از فرهنگ می زنید و به من گوشزد می کنید که بویی از فرهنگ نبرده ام
چه بهتر که نمی دانید ریشه دوانیده ام اینجا
درست در مقابل شما، جایی که از همان ابتدا می خواستم باشم

5 Comments:

Anonymous Anonymous said...

Be what you always were.
Who gives a damn care to people.
It's far better being somehow strange than being NOTHING.

5:14 AM, April 26, 2006  
Blogger - said...

بهتر بود میگفتی فیلمهامون از تارکوفسکی به نیک و نیکو و پرفسور بالتازار ترقی کرده، که دوره دوره ی نوستالژیست ظاهرآ

8:02 PM, April 26, 2006  
Anonymous Anonymous said...

زير بارون سرم رو بالا مي‌گيرم
سرم رو بالا می گيرم تا قطره‌های بارون
صورتم رو پر کنه
تا
هیچ کس نفهمه بین این همه قطره
قطره‌های اشک هم وجود داره

10:23 PM, April 27, 2006  
Anonymous Anonymous said...

وقتی برابری حاکم باشد هرگونه انگیزه ای برای برتر بودن و برتر شدن محکوم به مرگ است
---
اقلیت ها در جامعه ی برابر زیر دست و پای گله له خواهند شد

11:04 PM, April 27, 2006  
Blogger anahYta said...

آزادگی اون مدینهء فاضله ایء
که آدمها رو بشه دوس داشت
با این پیش فرض که هم قادر به فکر کردن ان و هم قادر به قضاوت کردن اما من قادرم همهء اون ها رو بدون هیچ تاثری به چیز های مردانه ای که ندارم, حواله کنم

شاید پدر مادر های ما کمی دیر خوابیدن با هم و نوبت به ما نرسید که به عیسی درود بفرستیم و بگیم که استاد اگر یک تخممان را کشیدید , اندکی تامل کنید
چون آلردی تخمی دیگر در شلوارمان موجود است در آرزوی کشیده شدن
!

گذشت ...

-a-

8:33 PM, April 28, 2006  

Post a Comment

 

 

<< Home